تبلیغات
آرشیو فايل ها
برترين گنجينه ها
لينك دوستان
اطلاعات

تعداد مطالب: 31

مجموع نظرات: 0

تاريخ تاسيس: تا كنون افتتاح نشده

آخرين بروزرساني: 2010/01/15

امور پشتيباني


09138822309

پخش آنلاين

reb Live Help
reb Live Help
reb Live Help
reb Live Help
reb Live Help

لينك به ما
وب سايت رسمي هيئت بين الحرمين

و یا به صورت متن
آمار بازدید کنندگان

  • کاربران جاري: 6 نفر
  • بازديد هاي امروز: 238
  • بازديد هاي ديروز: 438
  • مجموع بازديد ها: 87331955
  • آرشیو ماهیانه
    مطالب تصادفي

    طلاييه چه طلاييه

    دسته: حرفهاي از جنس خاك,   تعداد بازدید: نامعلوم


    اینجا القمه علمدار خمینی حاج حسین خرازیه. اینجا همون جاست كه دست حسین خرازی فرمانده پیروز لشكر 14 از تنش جداشد. اینجا همون جائیه كه سر نازنین حاج ابراهیم همت ؛ سردار خیبر از تنش جداشد. اینجا همون جائیه كه حاج مهدی باكری وقتی رد میشد شب عملیات ، دید جنازه برادرش حمید باكری افتاده رد شد و رفت هر چی فریاد زدند آقا مهدی جنازه حمید رو برگردون گوش نكرد آخر در مقابل اصرار فرمانده از پشت بی سیم جواب داد آخه اینا كه اینجا افتادند همشون حمید باكری اند كدوم رو برگردونم؟ خواهر شهید باكری میگه ما سه تا برادر داشتیم هر سه تاشون شهید شدند هیچ كدوم جنازه هاشون به ما نرسید. یكی علی باكری بود ، زمان شاه ، ساواك علی ما رو دستگیر كرد ، تكه تكه كرد و هیچ چی از جنازشو به ما نداد. داداش حمید ما رو هم كه آقا مهدی تو خیبر جا گذاشت و رفت. خود آقا مهدی هم تو وصیت نامش نوشته بود :"خدایا از تو میخوام كه وقتی كشته میشم جسدم پیدا نشه تا من یه وجب از خاك این دنیا رو اشغال نكنم " توو عملیات بعدی افتاد تو دجله جنازشو آب برد. هیچ كدوم از سه برادر برنگشتند.

     اینجا طلائیه است.
     جوونها! نوجوونها! اینجا یه دونه درخت هم نداره. نه دریاست ، نه كیش ، نه تفریحات داره ، نه پاركه. اینجا فقط بیابونه.اما حالا بزار بگم طلائیه چیه تا هر كی پرسید بگی طلائیه چه جور جائیه. طلائیه بوی خدا میده اگه رفتی طلائیه هر كی ازت پرسید كجا رفتی سرتو بالا بگیر و بگو رفته بودم قطعه ای از بهشت. مگه بهشت غیر از اینه؟ بهشت اونجائیه كه هیچ كدوم از زرق و برقهای دنیا دیگه اونجا ارزش نداره. تو اگه رئیس جمهور هم باشی با یه گدا فرق نداری... به عملت بستگی داره "یوم لا ینفع فیه مال ولا بنون الا من اتی الله لقلب سلیم" اون روزیه كه نه شهرتت ، نه مقامت ، نه مدركت ، نه مسئولیتت ، نه نسب ات ، نه فرزندت ، نه مالت ، هیچگدوم به درد نمی خورند فقط یه دل شفاف میخواد عین آینه. طلائیه بهشته چون شهدا دعوت می كنند. شهدا شما رو بومیكنند تا ببینند دلهامون بوی حضرت زهرا میده؟؟ برین بشینین یه گوشه كه دیگه حتی موبایلتون ‌آنتن نده از دنیا دور بشین راحت بشینین یه دل سیر گریه كنین. مگه ما مشكل نداریم وقتی كه دیگه از همه جا رونده شدیم بریم طلائیه .


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:جمعه، 25 دیماه 1388 | نظرات[0] |

    ما شاگردان مكتب حسينيم

    دسته: حرفهاي از جنس خاك,   تعداد بازدید: نامعلوم


    سيد حسن نصرالله:

    ما شاگردان مكتب حسينيم

    دبيركل حزب الله لبنان امروز در سخناني به مناسبت عاشوراي حسيني تاكيد كرد تهديدهاي رژيم صهيونيستي، نوعي جنگ رواني است و هر چند بعيد مي دانيم اين رژيم جنگي ديگر را عليه لبنان به راه اندازد، اما براي دفع اين تجاوز كاملا آماده ايم.

    به گزارش نويد شاهد به نقل از مهر، در دهمين روز از ماه محرم الحرام و عاشوراي حسيني، هزاران عزادار حسيني در جنوب بيروت(ضاحيه) به سوگواري و عزاداري سالار شهيدان جهان پرداختند.

    نصرالله در سخناني در اين مراسم همه قشرهاي ملت لبنان را به حفظ وحدت ملي و همبستگي به ويژه با توجه به تهديدهاي مستمر رژيم صهيونيستي عليه لبنان دعوت كرد.
    نصرالله تاكيد كرد : تهديدهاي مستمر و تكراري اسرائيل عليه لبنان را شاهد هستيم، اما اسرائيل ديگر قدرت عملي كردن تهديدهايش را همانند گذشته از دست داده است و تهديدهاي مقامهاي رژيم صهيونيستي در چارچوب جنگ رواني است.
    وي گفت : هر چند بعيد مي دانم رژيم صهيونيستي جنگ ديگري عليه لبنان به راه اندازد، اما ما براي مقابله با هر گونه تجاوزگري اين رژيم كاملا آماده ايم.
    نصرالله خاطر نشان كرد ما به تاسي و تبعيت از مولا و مقتدايمان، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) كه در برابر ظلم و بيداگري سازش نكرد، هرگز از راه عزت و شرافت كه همان راه حسين است، عقب نشيني نخواهيم كرد؛ ما شاگردان مكتب حسينيم و هيچ ترس و وحشتي از تهديدهاي صهيونيستها نداريم.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:دوشنبه، 7 دیماه 1388 | نظرات[0] |

    ظهور آقا

    دسته: حرفهاي از جنس خاك,   تعداد بازدید: نامعلوم


    سال آخر شهادت با حضور خود در مناطق جنگی جنوب از اعزام کاروانهای راهیان نور حمایت ویژه نمودند.
    به برکت کمک ایشان فصل جدیدی دراین خصوص ثبت شد. شخصا بهمراه فرماندهان نیروی زمینی به مناطق عملیاتی دفاع مقدس سفر کردند و با نظر خاص به منطقه شلمچه دستوردادند این مکان باید بهترین امکانات رفاهی را در خود جای دهد چرا که در آینده ای نه چندان دور قدم گاه حضرت ولی الله الاعظم (عج) خواهد بود وایشان از این منطقه وارد ایران خواهند شد پس باید جهت حضور خیل مشتاقان آن حضرت این منطقه نورانی آماده ومحیا باشد.


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:یکشنبه، 8 آذرماه 1388 | نظرات[0] |

    از دردم می گویم با تو

    دسته: حرفهاي از جنس خاك,   تعداد بازدید: نامعلوم


    اما دیگر زمان شمس تو   ای مولوی دیگر گذشته است . این آب یا نه بلکه خون از سر گذشته است .  گر شمس تو با پای دل بر آب می رفت  در فاو شمس من ته مرداب می رفت گر عشق شمست را به میدان یکه می کرد  میدان مین شمس مرا صد تکه می کرد  شمست طبیب حاذق دلها اگر بود  در حاج عمران شمس من امداد گر بود .  وقتی گمان بردی که شمست در بهشت است  در جبهه شمس من وصیت می نوشته است .
    خواهرم . برادرم میخوام بگم : دلدادگان چون ساغر از دلبر گرفتند از غیر دلبر دامن دل بر گرفتند . دادند جان تا در بر جانانه رفتند دادند دل جا در بر دل پر گرفتند .
    شهدا از بستر دنیای فانی برخاستند حالا کجا هستند ببینند چه جور تو خیابونها روی خون پاک و مطهرشان راه می روند ؟
    خواهرم . برادرم شهدا سرمست از عشق خدا از سر گذشتند . میدونی یعنی چی ؟ اگر میدونستی با این شکل ظاهر به خیابان نمی آمدی . شهدا سرمشق از آن کشته ی بی سر گرفتند اما جوانان امروز از که واز چه سرمشق می گیرند ؟ شهدا ناخوانده علم آموزگار عشق گشتند . نارفته مکتب درس بی دفتر گرفتند . اما من و تو .....
    دیگر نگوییم هیچ فقط بگوییم شهدا شرمنده ایم بخدا شرمنده ایم . اما آیا فقط این جمله کافی است ؟

    نویسنده:  کنیز حضرت زهرا (س)


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:چهارشنبه، 4 آذرماه 1388 | نظرات[0] |

    نامه به شهدا

    دسته: حرفهاي از جنس خاك,   تعداد بازدید: نامعلوم


    دفترچه خاطراتت را که مرور مى کنم، رنگ و بوى تو تمام فضاى اتاق را پُر مى کند. آن را ورق که مى زنم، انگار سنگر به سنگر به دنبال تو مى دوم.
    نمى دانى يک عمر با خاطرات تو زندگى کردن، چقدر سخت است! کاش آن روزها بر مى گشت!
    روزهايى که سنگرهاى خاکى، معراج پرندگان از خاک بريده بود. روزهايى که کوچک و بزرگ، دست به دست هم داده بودند تا پرچم سرخ حسينى را بر بام آسمان برافرازند.
    روزهايى که غروب نداشت.
    روزهايى که آفتاب مشرقى اش، از نگاه بچه بسيجى ها طلوع مى کرد.
    کاش همسنگر تو بودم؛ بودم و راز و نيازهاى شبانه ات را به تماشا مى نشستم و در زلال اشک هاى جارى ات، دستى بر اين دل غبار گرفته مى کشيدم!
    آن روزها که مردانى کوچک، کارهاى بزرگ مى کردند؛ مردانى که زمين، با آنان به آسمان فخر مى فروخت، مردانى که پا در رکاب عشق داشتند و سر به آسمان حماسه مى ساييدند، مردانى که دريا در دل هايشان موج مى زد و آسمان در دست هايشان جاى مى گرفت؛ مردانى که نه کوه به استوارى شان مى رسيد و نه کوير به سادگى و يک رنگى نگاهشان.
    آنان که بدر و اُحد را زنده کردند و کربلا را تفسيرى دوباره نوشتند.
    * *
    بگذار ديگر ننويسم!
    آخر چگونه با اين واژه هاى تکرارى و بى مايه، به وصف تو بنشينم؟
    چگونه کلمات را پشت سر هم رديف کنم و با اين قافيه هاى سبک، شعرى به بلنداى نگاه تو بسرايم؟!
    قلم در دست هاي بسته من، حسّ نوشتن ندارد. دست و دل، يارى نمى کند.
    اشک ها جارى مى شوند و امانم نمى دهند.
    کاش برگردى و آن روزها را از زبان تو بنويسم؛ تا هزار پنجره به رويم بگشايى. تا از هزار دريچه سخن بگويى، تا از هزار وادى عشق عبورم دهى!
    اينک منم؛ در راه مانده اى که اميدى به رسيدن ندارد.
    پر و بال شکسته اى که در خود توان پرواز نمى بيند.
    هجران کشيده اى که خواب وصل را هم نمى بيند.
    بى پناهى که امانى نمى يابد.
    مگر اين که دستى از غيب برآرى و اين دست هاى فرو افتاده را به يارى بگيرى، اى شهيد! اي هميشه جاري!


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:چهارشنبه، 4 آذرماه 1388 | نظرات[0] |

    نامه به شهدا

    دسته: حرفهاي از جنس خاك,   تعداد بازدید: نامعلوم


    سلام شهيد ؛ سلام برادر ؛ سلام سفر کرده ؛ سلام گمنام ( من به کي بايد سلام کنم؟)
    به رسم هر نامه فکر کنم اول بايد شمارو از حال و هواي خودمون و چيزهايي که به رسم امانت بهمون سپردين و رفتين با خبر کنم ؛ هرچند شما خود گواه تر از مايين .
    اينجا خبري نيست جزء اينکه همه سالهاست ادعا ميکنند که شرمنده شما هستند و جالبتر اينکه نميدونم چرا هر روز به اين شرمندگيشون افزوده ميشه به جاي اينکه کمترش کنند و هي نخواند اين جمله تکراري رو بگند
    اينجا خبري نيست جز اينکه خونه حاجي بود که موقع شهادتش سپرد اين باشه واسه جلسات بچه هاي جبهه و جنگ و جلسات معنوي و هر هفته چند شب بچه ها اونجا جمع ميشدند ؛ چند وقت پيش وراث گرفتند و جزو ساختمان بقل که داره پاساژ ميشه انداختند تا نان شبه حلال به دست بيارند
    اينجا خبري نيست جز اينکه هي فکر ميکنم شما بي معرفتي کردين و مارو تنها گذاشتين يا ما بي معرفتي ميکنيم و سراغي از شما نميگيريم؟
    اينجا خبري نيست جز اينکه محمد گلستان بود که توي عمليات فتح المبين قطع نخاع شد ؛ چند روز پيش توي پارک کنار بساط کوچيک بادکنک و آدامس و پفکش نشسته بود که سد معبريها خودشو بساطشو با چه وضعي ريختند و بردند
    اينجا خبري نيست جز اينکه سليمه خانم بود که دوتا پسرش توي عمليات کربلاي 5 شهيد شدند وپيکرشون هيچ وقت برنگشت و گمنام موندند ؛ صاحب خونه چند روز پيش اثبابشو ريخت تو کوچه ؛ طفلک سليمه خانم فقط عکس پسراشو توي بقلش گرفته بود و يه گوشه کوچه نشسته بود و به سر کوچه چشم دوخته بود
    اينجا خبري نيست جز اينکه ما هر روز داريم به زخم و تاولهاي جانبازهاي شيميايي نمک ميزنيم ؛ لابد تجربه کردين که وقتي نمک به زخم ميخوره چه سوزشي داره!!!
    اينجا خبري نيست جز اينکه داره يادمون ميره مزار باکري کجاست ؛ داره يادمون ميره وصيت خرازي و همت چي بود ؛ اسمهاتون اگه سر کوچه ها نبود و براي آدرس پستي نميخواستيم شايد يادمون ميرفت ؛ داره يادمون ميره چرا بعضي ها ميخواستند موقع عمليات نوشته سربندشون يا زهرا باشه؟

    اينجا خبري نيست جز اينکه.............................................؟؟
    اگه بخوام بنويسم حالا حالاها بايد بنويسم ولي چه کنم که ديگه طاقت نوشتن اين جور چيزارو ندارم /خيلي دلم ميخواست نامه اي که مينويسم شاد و روحيه بخش باشه ؛ خيلي دلم ميخواست بهتون بگم که امانتهايي که بهمون سپردين صحيح و سالمند ولي چه کنم که نه خيلي اهل دروغ گفتن هستم و نه ميشه به شهدا دروغ گفت/راستي اگه خواستي جواب نامه رو بدي باهاش چند ماسک هم بفرست اينجا هواش خيلي سمي و غبار آلوده.

    ولي هنوز اميدواريم به اينکه  : گرچه رفتند ولي قافله راهش برجاست

    ولي هنوز اميدواريم به اينکه : نيست جز در گرو رفتن ما ماندن ما

    التماس دعا


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:چهارشنبه، 4 آذرماه 1388 | نظرات[0] |

    براستي اينجا قطعه اي از بهشت است

    دسته: حرفهاي از جنس خاك,   تعداد بازدید: نامعلوم


    قرار بود زاير شويم زيارت قبوري غريب را.
    مي خواستيم به پابوس فرزندان گمنام روح الله برويم در گوشه اي گمنام.
    براي كارمان بسيار ارزش قائل بوديم كه مي خواهيم شهيداني را از غربت نجات دهيم.
    انتظاري جز مسيري ناهموار و پر از گردو خاك نداشتيم، انتظار ديدن چند قبر خاكي وغريب را داشتيم و خود را براي يك عزاداري زيبا آماده مي كرديم.
    اما هرچه به مقصد نزديك مي شديم جاده صاف تر و هموار تر مي شد خاك و غباري در كار نبود گاهي احساس مي كرديم رنگ سياه جاده از هر جاده اي روشن تر است.
    بين ما فقط جواد با آن مزار آشنا بود و شايد هم به همين علت بود در جواب پرسش هاي ما كه چرا اينجا؟ چرا در غربت؟ تبسم،
    تنها پاسخش بود.
    در طول جاده بر خلاف آنچه مي پنداشتيم كوه و تپه و طراوت بود نه خشكي و كوير هر چه نزديك تر مي شديم نسيمي بي قرارمان مي كرد انگار آمده بودند استقبال.
    جواد گفت بعد اين بلندي مقصد است آماده باشيد .
     آن بالا اولين چيزي كه ديديم گنبد طلايي رنگي بود همه مان دست به سينهامان گذاشتيم تا سلام دهيم ، اما نمي دانستيم به كه. آنجا مزار فرزند كدام امام بود؟
    از آن بالا همه چيزي ديده ميشد جز خشكي و كوير اطراف گنبد تلاطم جمعيت بود گفتيم اينجا كه بزرگ است امام زاده دارد ، جمعيت دارد، غربت ندارد حتما مزار شهدا در صحن همان امام زاده است كه گنبدش خود نمايي ميكند .
    يكي گفت بيچاره شهداي گمنام حتما زير پاي مردم سنگشان است. حال درآغاز روستا بوديم . دگرگون بوديم نمي د انستيم اول خود را به امام زاده برسانيم يا قبور شهدا؟
    كسي حرف نميزد !!!
    تنها جواد بود كه پا برهنه كردو جلو راه افتاد.
    همه در راه بودند پير و جوان در آن بين ميديدي چند پيرمرد و پيرزن را كه در دست شاخه هاي گل دارند.
    به آستانه مزار رسيديم هرچه گشتيم نام صاحب آن گنبد و بارگاه را پيدا نكرديم.
    صبرمان تمام شده بود گفتيم جواد نگفته بودي اينجا مزار امام زاده اي است اما نام اين امام زاده چيست؟ قبور شهدا كجاست؟
    حال معناي لبخندش را مي فهميديم.
    اينجا روستاي درخش مدفن 5 فرزند گمنام روح الله است.
     اينجا روستاي درخش و آن گنبد طلايي امام زادگاني پاك از نسل خميني است.
    اينجا روستاي درخش و آنجا مزار فرزندان بخون خفته خميني است. اينجا ، آنجاست كه شهدا غربتي ندارند.
    اينجا آنجاست كه به تازگي براي آن چند پير مرد و پيرزن، فرزنداني گمنام آورده اند به جاي فرزندان گمنام خودشان تا برايشان مادري كنند.
    اينجا آنجاست كه بايد بر بلنداي اول روستا ايستاد و گفت: (السلام عليك يا قتيل في سبيل الله) اينجا ، آنجاست كه بايد بر غربت خود بگرييم.

     به قلم حامد شباني


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:چهارشنبه، 4 آذرماه 1388 | نظرات[0] |

    كاش كمي شرمنده ميشديم

    دسته: حرفهاي از جنس خاك,   تعداد بازدید: نامعلوم


     

    سلام برادر شهيدم! نامت چه بود؟ يادم رفته است.

    سلام مرا هم به حضرت روح‌الله برسان! برادر شهيد من، خدا هنوز زنده است؟
    نکند تو ديگر برادر من نباشي؟ سلام برادر شهيد من!
    برادر! امروز ديگر بر سر خواهرم چادري نيست تا که از خون سرخ تو سياهتر باشد! برادر راستي، کربلا که اسطوره نبود، بود؟

    سيدالشهدا را مي‌شناسي؟ من مايکل جکسون را مي‌شناسم، و هاکلبري فين را! تو چطور؟ بيل گيتس را مي‌شناسي؟
    در اين دوره زمانه، حرف از بازنگري در دين خدا زده ميشود، براي خدا هم نسخه مي‌پيچند! برادر! خدا آيا حواسش نبود چه ميگويد؟

    اينجا گرگ و ميش است! البت نه به خاطر اينکه خورشيد هنوز سايه­ي گرمش را بر سرمان نگسترانيده است، بل به خاطر شبيه بودن ذاتي گرگها و ميشها! هم گرگها لباس ميش پوشيده‌اند و هم ميشها تابلوي من گرگ هستم بر گردنشان آويخته!
    برادر شهيد من، فانوس داري؟ براي خودت نگه دار. من اين وضع را دوست دارم.
    تو را هم دوست دارم.
    نکند از قاب عکس بيرون بيايي!
    برادر شهيدم! بسيار دوستت ميدارم اما از من مخواه. مخواه که مانند تو بيانديشم و در انديشه شهادت باشم. برادر اينجا آزادي انديشه است! راستي در ملک خدا هم آزادي هست؟ نيست؟ خب پس نميفهمي چه ميگويم، اين آزادي که ميگويم خيلي چيز خفني ست! گرگ و ميش ميکند همه جا را، حتي بهشت را! برادر شهيدم! راستي نامت چه بود؟ يادم رفته است ........
    احمد اكرمي


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:سه شنبه، 3 آذرماه 1388 | نظرات[0] |

    مردانگی چیست اگر این نیست؟

    دسته: حرفهاي از جنس خاك,   تعداد بازدید: نامعلوم


    جوان مرد مردانه ما آخرین حرفش را بر پشتش نوشته بود.
    پیکر متبرک و عطر آگینش را که از زمین برداشتیم، خون را که از لباس کنار زدیم این بود دست نوشته آخرین پیمانش:
    حسین جان! یا زیارت یا شهادت!
    چه شگفت وعده ای و چه شگفت تر وفایی!
    این را دنیا به فرض که باور کند. میفهمد؟
    بنازم به این مردانگی که تحسین الله و غبطه ملائک را بر می انگیزد. و من نمیدانم به که باید تبریک گفت این عظمت مجسم را.به پدران و مادران، برای پروردن چنین فرزندانی؟ یا به امام زمان و نایبش برای تربیت چنین سربازانی؟
    یا به خدای لا شریک له برای خلقت چنین بندگان و عاشقانی؟ فتبارک الله احسن الخالقین.
    خدا آن تبریک را به خودش شاید برای اینجا گفته است.

    بر محمل بال ملائک | سید مهدی شجاعی


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:سه شنبه، 3 آذرماه 1388 | نظرات[0] |

    در آخرت چگونه سرمان را جلو شهدا بلند كنيم ... !

    دسته: حرفهاي از جنس خاك,   تعداد بازدید: نامعلوم


    بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟
    جمله ای که اینقدر شنیدیم دیگه کلیشه ای شده...
    دیگه کسی با شنیدن این جمله به خودش نمیاد...
      بانگاه آخرینش خنده کرد
                             ماندگان را تا ابد شرمنده کرد
    اما جدا بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟؟؟
    شهدا شرمنده ایم که راهتون رو ادامه ندادیم.
    شهدا شرمنده ایم که راهتون رو ادامه ندادیم هیچ ، از ارزش هاتون هم حمایت نکردیم.
    شهدا شرمنده ایم که تهاجم فرهنگی چفیه رو هم از ما گرفت.
    شهدا شرمنده ایم که فقط ظاهرمون رو مثل شما کردیم و مردم رو به ارزش ها بدبین کردیم.
    شهدا شرمنده ایم که با ظاهر بسیجی ،تک چرخ زدیم، اربده زدیم، قلیان زدیم و...
    شهدا شرمنده ایم که عکس شما رو دیدیم، اما عکس شما عمل کردیم.
    شهدا شرمنده ایم که به جای عشق به ولایت فقیه ، دنبال عشق بازی با تصویر ولی فقیه بودیم.
    شهدا شرمنده ایم...
    حالا کسی هست بتونه بگه برای شهدا چیکار کرده؟
    من که شرمنده شهدا هستم ، چون اصلا حرفی واسه گفتن ندارم.
    میخوام نظراتتون رو در مورد بعد از شهدا ما چه کردیم یا علت شرمندگیمون به شهدا رو بنویسید تا همه بچه ها استفاده کنن.
    یکی از بچه ها لطف کرده بود و یه مطلبی گذاشته بود.که اینجا گذاشتم تا همه استفاده کنن
    شهدا شرمنده ایم که نتونستیم حتی خودمون رو اصلاح کنیم
    شهدا شرمنده ایم که نخواستیم فکر کنیم شما چطور با خدا دوست بودید وچطور به اینجا رسیدید .اینکه نتونستیم به زنان و دختران شهر و دیارمون بفهمونیم(البته نخواستیم بفهمونیم) که شما جان و جوانیتون را برای آزادی اینها دادید و حالا اونها .....

    منبع سايت بين الحرمين


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:سه شنبه، 3 آذرماه 1388 | نظرات[0] |