تبلیغات
آرشیو فايل ها
برترين گنجينه ها
لينك دوستان
اطلاعات

تعداد مطالب: 31

مجموع نظرات: 0

تاريخ تاسيس: تا كنون افتتاح نشده

آخرين بروزرساني: 2009/11/24

امور پشتيباني


09138822309

پخش آنلاين

reb Live Help
reb Live Help
reb Live Help
reb Live Help
reb Live Help

لينك به ما
وب سايت رسمي هيئت بين الحرمين

و یا به صورت متن
آمار بازدید کنندگان

  • کاربران جاري: 4 نفر
  • بازديد هاي امروز: 228
  • بازديد هاي ديروز: 438
  • مجموع بازديد ها: 87331935
  • آرشیو ماهیانه
    مطالب تصادفي

    حدیث سینه‌های گلگون

    دسته: رو به آسمان,   تعداد بازدید: نامعلوم


    یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.
    یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می‌سراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینت‌بخش کوچه‌های شهر است.
    ... و، من و تو،!
    در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده‌ایم و در این حضور عطرآگین و آسمانی‌شان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت‌های‌مان سرخ و لاله‌گون است.
    آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند. آنان آینه‌های تمام‌نمای راه عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن! نور از پیشانی‌های به خاک افتاده آنان می‌طرواد. برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:سه شنبه، 3 آذرماه 1388 | نظرات[0] |

    کرامت چهارده معصوم

    دسته: رو به آسمان,   تعداد بازدید: نامعلوم


    در مورخ 1361/10/2 مجروح و بی‌هوش شدم. وقتی به هوش آمدم، خودم را در بیمارستان بصره‌ی عراق یافتم. بینایی و قدرت حرکت را از دست داده بودم، یکی از برادرها گفت: هنگام بی‌هوشی شعارهای «مرگ بر صدام، الله اکبر و... را سر داده و از خدا یاری می جستم» بعد از 20 روز به بیمارستان تموز (نیروی هوایی) انتقال یافتم.
    هر شب همراه بچه‌ها دعای توسل می‌خواندیم. هنگامی که بعثی‌ها از بر پایی مراسم دعا با خبر شدند، به ضرب و شتم پرداخته و مراسم را قطع می‌کردند، ولی با استقامت، به محض خروج آن‌ها مراسم را ادامه می‌دادیم.
    یک شب برای شفای چشمانم دعای توسل خواندیم، همه با خلوص نیت و صفای باطن دست نیاز به چهارده معصوم بلند کردند. خودم تا نزدکی صبح گریه کرده و لحظه‌ای از ذکر خدا غافل نماندم.

    صبح روز بعد وقتی چشمانم را باز کردم، بینایی‌ام را بدست آورده بودم و چند لحظه بعد پا بر زمین گذاشتم، می‌توانستم به راحتی راه بروم.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    کتاب بانوی فریادرس
    راوی : آزاده مسیحی اسدزاده


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:پنجشنبه، 28 آبانماه 1388 | نظرات[0] |

    آرزوی شهادت

    دسته: رو به آسمان,   تعداد بازدید: نامعلوم


    در یک نیمه شب وقتی که از خواب بیدار شدم صدای زمزمه ایشان را شنیدم، بلند شدم و دیدم همه جا تاریک است. پشت درب اتاق ایستادم و دیدم دستهایش را به سوی آسمان بلند کرده و با خدای خودراز و نیاز  می کند و می گوید: ( خدایا بجز شهادت آرزویی دیگر ندارم. اگر لیاقت دارم دستم را بگیر و نجاتم بده ! ) با شنیدن این حرفها خیلی ناراحت شدم و شروع به گریه کردم. صدای گریه ام توجه ایشان را جلب کرد و به سراغم آمد و گفت: ( چرا گریه می کنی؟! ) گفتم: اگر شما به شهادت برسی من با یک کودک سه ماهه چه کنم؟ ایشان ناراحت شد و گفت: مگر خداوند انسانهای گنهکاری چون مرا قبول می کند؟ من آنقدر خطا کارم که خداوند مرا نخواهد پذیرفت. یک ماه بعد، عملیات کربلای چهار شروع شد نزدیک غروب بود که شهید ثقفی فر به خانه آمد و گفت: من باید حتماً فردا به جبهه بروم. من که در شهر غریب کسی را نداشتم گفتم من و بچه چکار کنیم ما که در اصفهان کسی جز شما را نداریم شهید در جواب گفت: خدای بزرگ را که دارید بالاخره راضی شد که همان شب ما را به بشرویه بیاورد روز بعد به شهرمان رسیدیم ما را گذاشت و گفت: من باید فوری خودم را به جبهه برسانم چرا که عملیات در حال شروع است و در آنجا به ما پزشکان نیاز دارند فوراً به جبهه رفت و تا یک ماه از ایشان هیچ خبری نداشتیم و پس از چهل روز از رفتن ایشان جنازه شهید را برای ما آوردند.

    شهید حسین‌ ثقفی‌فر
    گوینده :فاطمه قنبری


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:پنجشنبه، 28 آبانماه 1388 | نظرات[0] |

    شهيد مهدي منتظرالقائم

    دسته: رو به آسمان,   تعداد بازدید: نامعلوم


    جنگ تمام شده بود و خيلي از شهدا جا مانده بودند. دلمان پيش آنها بود. بايد مي رفتيم و بر مي گردانديمشان؛ اما منطقه حساس بود و قرارگاه موافقت نمي كرد. هرجور شده بود يك فرصت ده روزه گرفتيم. گذشته از دوري راه، دور و برمان پر بود از ميدان هاي وسيع مين. چند روز كارمان گشتن بود و سوختن زير آفتاب و دست خالي برگشتن. مهلت ما، روز نيمه شعبان تمام مي شد. بعضي بچه ها پيشنهاد كردند كارمان را تعطيل كنيم و روز عيد، به خودمان برسيم. اما شهيد غلامي گفت:« نه، تازه امروز روز كار است و بايد برويم عيدي را از آقا بگيريم.» همه به اين اميد حركت كرديم، اما هر چه بيشتر گشتيم، نا اميدتر شديم.

    آفتاب داشت غروب مي كرد كه صداي ناله و توسل شهيد غلامي بلند شد: « آقا جونديگه خجالت مي كشيم توي روي مادراي شهيد نگاه كنيم...» بايد وداع مي كرديم و بر مي گشتيم. بغض توي گلوي بچه خا تركيد و به گريه افتادند.

    چند لحظه بعد، فرياد شهيد غلامي كه رفته بود شاخه شقايقي را براي معراج شهدا از ريشه در آورد، ميخ كوبمان كرد. دويديم طرفش... شقايق درست روي جمجمه ي يك شهيد سبز شده بود!
    چه حالي مي شدي توي غروب نيمه شعبان، اگر مي دانستي كه نام اين شهيد
    مهدي منتظرالقائم است!

    منبع: كتاب نشانه/ خاطرات محمد احمديان


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:پنجشنبه، 28 آبانماه 1388 | نظرات[0] |

    روز اول محرم و تفحص

    دسته: رو به آسمان,   تعداد بازدید: نامعلوم


    اين گونه توسلات بين بچه هاي تفحص مرسوم بود که هر روز با نام يکي از اهل بيت عصمت و طهارت کارشون رو آغاز مي کردند.
    تو ايام محرم هم ديگه معلوم بود. روز اول ماه  محرم با نام حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام بچه هاي برون مرزي فکه کارشون رو شروع کردند،از ساعت 7:30 تا 4 بعد از ظهر بايد به همراه اکيپ عراقي ها مي گشتيم و شايد در گوشه اي از اين سرزمين ردي از يوسفي پيدا کنيم.
    نزديک پايان وقت کار بود و دست خالي ، بازم اينگونه وقتها بچه ها با ادبيات خودشان توسل پيدا مي کردند ،که آقا جان تموم شدها،يعني هيچي؟!و .....!
    محل کار نزديک کانال دوم پشت پاسگاه وهب محور عمليات والفجر مقدماتي ،خستگي به دل و جانمون ريشه کرده هيچکس حرف نمي زنه،دل و دماغ حرف زدن نداشتيم،همه نگاه ها به خاک اما دلها تو عرش داره التماس مي کنه خدا لطفي ،عنايتي.
    برق شادي با فرياد الله اکبر خبر از وصل داد .گريه امان نمي داد خستگي تمام شد با همه وجود افتاديم به جون خاک و پيکر رو از خاک جدا کرديم .خدايا روز اول محرم ،روز حضرت مسلم دست خالي نمونديم.
    مدارک شهيد رو بررسي کرديم عجيب بود .شهيد از بچه هاي گردان حضرت مسلم ابن عقيل عليه السلام بود.
    عنايتي حضرت مسلم.
                                                                *******************************
    ترکش پست:
     1_صلوات يادتون نره.
    2_خداو کيلي تو اين  ايام هيچکس رو ازدعاي خيرتون فراموش نکنيد.
    3_مي خواستم که يه خاطره از ايام محرم تو جبهه بنويسم که چون روز اول بود اين خاطره رو مناسبتر ديدم.
    4_انشالله با توجه به وضعيت هوا و خانه نشين شدنم سعي مي کنم بيشتر در خدمت دوستان باشم و تلافي کنم ،چون احتمالا با     توجه فرارسيدن سفر زائران سرزمين نور و رفتن به اون سمت مدتي مفقود الاثر بشم.
    انشاالله به زودي همه با معرفت زائر کربلا بشيم.که خيلي هوائيش شدم.آقا به طلب.


    نوشته شده توسط : محمد احمديان


    ادامه مطلب
    نوشته: MR Mosavi| تاريخ:سه شنبه، 26 آبانماه 1388 | نظرات[0] |